تبليغاتX
دختری با یک سبد ستاره

دختری با یک سبد ستاره

عاشقانه

امدی ولی...

                     

 

 

از  پيش من برو كه دل آزارم

 
                                   ناپايدار و سست و گنه كارم


در كنج سينه يك دل ديوانه


                                   در كنج دل هزار هوس دارم

قلب تو پاك و دامن من ناپاك


                                 من شاهدم به خلوت بيگانه


تو از شراب بوسه من مستی


                                من سر خوش از شرابم و پيمانه



چشمان من هزار زبان دارد


                               من ساقيم به محفل سرمستان


تا كی ز درد عشق سخن گوئی


                              گر بوسه خواهی از لب من، بستان



عشق تو همچو پرتو مهتابست


                             تابيده بی خبر به لجن زاری


باران رحمتی است كه می بارد


                              بر سنگلاخ قلب گنه كاری



من ظلمت و تباهی جاويدم


                              تو آفتاب روشن اميدی


برجانم، ای فروغ سعادتبخش


                              دير است اين زمان، كه تو تابيدی

 

دير آمدی و دامنم از كف رفت


                             دير آمدی و غرق گنه گشتم


از تند باد ذلت و بدنامی


                           افسردم و چو شمع تبه گشتم

 

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 5:40  توسط ستاره  | 

امده ام

دیروز اومده بود دیدنم ، با یه شاخه گل سرخ و همون لبخندی که همیشه آرزوش رو داشتم ، گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ، ولی من فقط نگاش کردم ، وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود .

 

امده ام که سر نهم, عشق تورا به سر برم       ور تو بگویم که نی نی شکنم شکر برم

 

امده ام چوعقل وجان از همه دیده ها نهان       تاسوی جان ودیدگان مشعله ی نظر برم

 

امده ام که ره زنم, بر سر گنج شه زنم             امده ام که زر برم زر نبرم , خبربرم

 

گر شکند دل مرا, جان بدهم به دل شکن         گر ز سرم کله برد,من زمیان کمر برم

 

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم       اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

 

ان که ززخم تیر او کوه شکاف می کند             پیش کشاد تیر او وای اگر سپر برم

 

این غزلم جواب ان باده که داشت پیش من      گفت بخور, نمیخوری پش کسی دگر برم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 11:15  توسط ستاره  | 

پرواز

این بار پروانه خواهم شد

تا اوج بیکرانه خواهم شد

زدست یار دلنوازم

بیصدا عاشقانه خواهم شد

هزار بار برسر راهش مرده اما

به عشقش دوباره زنده خواهم شد

 

 

دوباره پرواز دلم بسوی توئه اخه دل بزرگت اسمونه و بالهای پرواز من فقط پرواز بر دریای محبت تورو بلده... اما.. اخه کجایی تو امشب دوباره واسه پرواز اومدم اما اسمونم رو پیدا نکردم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 23:29  توسط ستاره  | 

در راهت

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد!چه جای نگرانی ست

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 8:37  توسط ستاره  | 

شعر عاشقانه

 
 
 
ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی
چه کنم؟ که هست اینها گل خیرآشنایی

همه شب نهادهام سر، چوسگان، بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانهی گدایی

مژهها و چشم یارم به نظرچنان نماید
که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی

در گلستان چشمم ز چه روهمیشه باز است؟
به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی

سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
که شنیدهام ز گلها همه بوی بیوفایی

به کدام مذهب این به کدام ملت است این؟
که کشند عاشقی را، که توعاشقم چرایی؟

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟

به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهدریایی

در دیر میزدم من، که یکی زدر در آمد
که : درآ، درآ، عراقی، که توهم از آن مایی
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 7:46  توسط ستاره  | 

مطالب جالب

 

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

 

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

 

*********************************************

گفتی ستاره موندنی ست دیدی ستاره هم شکست؟!
عهدی میون ما نبود عهد نبسته هم گسست . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 2:34  توسط ستاره  | 

دوست دارم

 می خوام یواشکی بگم دوست دارم    u are the best 4 me

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 2:47  توسط ستاره  | 

بیاوببین

ميبيني خراب و داغونت شدم سوختم

خوشي تورو به تنهايي خود فروختم

اگه ارزون تورو دادم به يه دنيايي كه خود نيستم

چون كه من زاده ي دردمو با دردو غم غريب نيستم

گاهي وقتا بي خبر ميام كنار پنجرت تا يكم ببينمت اخ كه دلم تنگه واست

خوشم از شادي تو وقتي ميخندي با رغيب

تو دلم تازه ميشه يه درد كهنه ي غريب

همه دردا رو كشيدم جز اين درد عاشقي

سهم من از باغ عشق شد گل زرد عاشقي

اي دلم ببخش اگه يه درد تازهاي اومد

اخر اين فصل غم ماست فصل ماست فصل سرد عاشقي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 2:37  توسط ستاره  | 

دلم گرفته میخوام بنویسم که شاید یه کم از کوله باره غم هام کم شه

میدونی رسم زمونه چیه؟:تو چشم میذاری، من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 3:42  توسط ستاره  | 

عشق من

میدونی خوشگل من دوست دارم

همیشه عکس تورو روی قلبم میزارم

میدونی فقط تو رو دارم روی زمین

اینم نشونش بیا اسمتو تو روی سینه ام ببین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 2:50  توسط ستاره  | 

بی خبری

ز غم كسي هلاكم كه زمن خبر ندارد

                              

                                            عجب از محبت من كه در او اثر ندارد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 2:36  توسط ستاره  | 

قلب

یه قلب مهربون تقدیم به کسایی که...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 3:41  توسط ستاره  | 

لیلی و...

خدا مشتی خاک را بر گرفت.

 می خواست لیلی را بسازد، از عشق خود در آن دمید و لیلی پیش از آن که با خبر شود عاشق شد...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 23:25  توسط ستاره  | 

تنهایی

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست... تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست...
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست...
تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم...
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست...
تنهایی را دوست دارم زیرا...
در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست
و انتظار کشیدنم را پنهان
خواهم کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 22:51  توسط ستاره  | 

دوستت دارم

ای کاش:

اسمت را برای هميشه در قلبم ننوشته بودم

و عشقت را برای هميشه در دلم جای نداده بودم

ولی حالا که اين کارا کرده ام برای هميشه دوستت خواهم داشت

و هيچگاه و در هيچ مکانی از کاغذ و برگه قلبم حذف نکرده و نخواهد کرد

پس:                                           

 دوست دارم

     دوست دارم يه عالمه

          دوست دارم به وسعت يه آسمون به وسعت سيارمون

               دوست دارم به خاطر مهربونيات؛به خاطر خودت

                         دوست دارم به خاطر وجودت

                                 دوست دارم  به خاطر همه هستیت و ......

راحتت کنم دوست دارم تا آخرين نفس.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 22:47  توسط ستاره  | 

مي خواهم بزرگ ترين دروغ عمرم را برايت بگويم : فراموشت خواهم کرد

               مي خواهم صادقانه ترين کلام عمرم را برايت بگويم: دوستت دارم همیشه!

                                می خواهم عشق را برایت معنی کنم: عشق یعنی تو! 

                                               

می خواهم تورو احساس کنم:عکس هایت را می بوسم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 3:25  توسط ستاره  | 

ای عشق

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 3:18  توسط ستاره 

تکیه گاه

تکیه بر دیوار کردم خاک بر فرقم نشست دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

 

گريه من ازاین پس به جهان می خندم به هوس بازی این بی خبران می خندم هر که آرد سخن ازعشق بدان می خندم خنده تلخ من ازگریه غم انگیز تراست کارم ازگریه گذشته است بدان می خندم تا همه مردم بگویند دیوانه شده است 

در دياري كه درآن نيست كسي يار كسي

كاش يارب كه نيفتد به كسي كار كسي

كاش معشوق ز عاشق طلب جان مي كرد

تا كه هربي سروپايي نشود يار كسي

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 2:25  توسط ستاره  | 

شبی مهتابی

درشبي مهتاب با صد آرزو
 

لب نهادم بر لبش بي گفتگو
 

برگرفتم بوسه هاي آتشين

زنده شد جانم ز كامي دلنشين
 
طوق مهرش زينت جانم كز او

بر دلم جاويد داغي عشق جو

دل بريداز من به غيري دل سپرد

چلچراغ نازك خونين فشرد

قلب رنجوري تلنگوري شكست

به درون راز عشقم ره نجست

رازهاي سر به مهر تو به تو

دردلم اندوه عشقي كه مگو

مانده باقي نقش ياد بوسه ها

نه ز جانم نه دلم گشته رها

بسته راه دم به زندان قفس

گم شدم در آرزوها ي نفس

مزه آن بوسه شهدي در سبو

گرمي لعل لب از لبها بجو

 
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 2:11  توسط ستاره 

 

تقدیم به تمام عشاق و دردمندانی که در راه عشق فنا

شدن

دوباره باز خواهم گشت

 

نمی دانم چه هنگام از کدامین راه

 

ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت

 

و چشمان تو را با نور خواهم شست

 

به دیوار حریم عشق یکبار دگرمن تکیه خواهم کرد

 

رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد

 

به نام عشق و زیباییدوباره خطبه خواهم خواند

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 15:2  توسط ستاره  |